روز نوشته‌های زینب رمضانی

دغدغه‌های ذهن پریشان یک نوجوان جهان سومی

روز نوشته‌های زینب رمضانی

دغدغه‌های ذهن پریشان یک نوجوان جهان سومی

روز نوشته‌های زینب رمضانی

زینب رمضانی یک نوجوان هیجده نوزده ساله است که سعی دارد پس از این همه یادگیری اجباری ، مدتی را برای یادگیری آنچه واقعا به آن عشق می‌ورزد اختصاص بدهد که اتفاقا یکی از آنها ”نوشتن“ است .

همچینن خوب می‌داند نوشتن چیزی نیست که به الهامات درونی وابسته باشد و همانند مهارت های دیگر نیازمند شوروشوق و نظم است .

او نوشتن را راهی برای بیشتر دانستن و بهتر فهمیدن و آدم بهتری بودن می‌داند .

نوشته هایش را در وبلاگی محقر منتشر می‌کند به امید آنکه خریداری بیابد ...

دلش می‌خواهد روزی به اندازه‌ی داستایوسکی ماهر و معروف شود :)

بایگانی
آخرین نظرات

My cheating story

شنبه, ۸ مهر ۱۳۹۶، ۰۶:۲۶ ب.ظ

پیش نوشت :
یکی از بهترین راهها برای توصیف و معرفی یک شخص بیان عادت‌ها و خلقیات غالب اوست ؛ اگر درباره‌ی اینجانب از دوستان و هم‌مکتبی ها پرس و جو کنید می‌توانید فهرستی از عادات و رفتار و خلقیات بنده تهیه کنید و به وسیله‌ی آن شناخت بیشتری از من پیدا کنید ؛ حدس می‌زنم اگر بر فرض محال چنان آدم بیکاری پیدا شود و موفق به تهیه‌ی چنین لیست کذایی ای بشود نام یکی از عادات بد من در صدر آن جلوه‌گری کند .
 در ادامه قصد دارم درمورد همان عادت مذخرفم برایتان بنویسم .
تقریبا تمام همکلاسی هایم وجود این رفتار و عادت زشت و ناپسند را در من تایید می‌کنند و اگر در مورد آن از آنها بپرسید قطعا حالت انزجار و تنفرشان را پس از یادآوری این رفتار خواهید دید.
فکر کردم پایان دوره‌ی تحصیلات عمومی ام در مدرسه فرصت خوبی برای ارائه‌ی پاره‌ای توضیحات درباره‌ی این رفتار زشت و منزجر کننده باشد ؛ با استناد به صحبت یکی از دوستان که می‌گفت  : « خودافشایی باعث می‌شود بارگناهان آدم کمی سبک تر شود .» قصد دارم به مانند مسیحیان در محضر مخاطبان این قاب مجازی به گناهم اعتراف کنم ، باشد که رستگار شوم .



معمولا اولین ها به خوبی در ذهن آدم‌ها می‌مانند ؛ شبیه اولین دوست صمیمی ، اولین اردوی مدرسه‌ای ، اولین مواجهه با یک کتاب ، اولین دیدار با یک آدم و البته اولین تقلب !
اولین باری که موفق به تقلب کردن شدم را با کیفیت full HD    به خاطر دارم ؛ هفت ساله بودم و تازه کلاس اول می‌رفتم ، یعنی دقیقا همان موقعی که 19 کیلو وزن داشتم و 120 سانتی متر هم قد ! و با لباس فرم یاسی رنگ و کوله‌پشتی وکفش قرمز و گیسوان از مقنعه بیرون زده همچون سرو خرامان به دبستان می‌شدم !
خرداد ماه 1385 بود و موقع امتحانات پایان ترم ! امتحان ریاضی داشتیم و طبق عادت با دوستم ’مارال‘ کنار هم نشسته بودیم .
[البته لازم است بگویم هرچه برای کسب نمره‌ی 20  لازم بود را هم بلد بودم !]
امتحان که تمام شد و برگه را که پر کردم به سمت مارال برگشتم و‌چشمکی زدم ، اوهم برگه اش را جلو‌آورد و با هم جواب ها را چک کردیم .
بعد از آن شد که تخم‌مرغ دزد شتر دزد شد و این شد که به یکی از قهار ترین متقلبان تاریخ تبدیل شدم ! البته تقلب برایم درحکم یک سرگرمی بود وگرنه همیشه[ با کمی اغراق این قید را از من بپذیرید !] درسم را بلد بودم و برای محکم کاری تقلب می‌کردم .
تا اینکه یک روز [ سوم راهنمایی در 14 سالگی !] که برای یکی از امتحانات  آماده می‌شدم برگه ای تقلب آماده کردم و آن را توی آستین مانتویم جا دادم و به جلسه رفتم ، لازم به ذکر است که با دبیر آن درس هم  در حالتextreme   رودربایستی داشتم و حاضر نبودم تحت هیچ شرایطی پیشش ضایع شوم.
امتحان به پایان رسید و من هم سر مست از اینکه نمره‌ی خوبی به دست خواهم آورد برگه‌ی تقلب را هم در زمان بسیار کوتاهی توی حفره‌ی فلزی نیمکت فرو کردم  و از جلسه بیرون آمدم .
چند روز بعد دبیر [ که بسیار محترم و مودب و عزیز بودند !] درس مربوطه به صورت خصوصی مرا به گوشه ای خواند و درحالی که برگه‌ی تقلب امتحان قبلی توی دستش بود با حالتی مغموم رو به من گفت :
- زینب جان ! تو شاگرد درس خون من هستی ! ازت انتظار همچین کار زشتی رو ندارم ... ایندفعه سه نمره از امتحانت کم کردم و امیدوارم دیگه تکرار نشه !
مرا بگویی ، وارفتم ! دنیا شروع کرد دور سرم بچرخد ، آبرویم پیش معلم مورد علاقه‌ام رفته بود ... حالت تهوع داشتم ! آنقدر ناراحت شده بودم که بغضم ترکید و شروع کردم بلند بلند گریه کنم ... 
حالم از خودم بهم می‌خورد ، بخاطر یک همچین کاری پیش چشم معلم محبوبم خوار شده بودم .
بعد از آن به خودم قول دادم دیگرهرگز [ و واقعا هرگز !] تقلب نکنم .
سالهای بعد همیشه موقع امتحانات می‌رفتم و روی نزدیکترین صندلی به دبیر می‌نشستم و با هم‌مکتبی ها هم اتمام حجت می‌کردم که اگر سر کلاس به من بگویند جواب فلان سوال چیست همانجا حالشان را خواهم گرفت و بندگان خدا از ترس دیوانه‌ای چون من جیک‌شان در نمی‌آمد.
بعد از آن هیچ وقت تقلب نکردم و همین موضوع موجبات خشم و غضب دوستان را نسبت به بنده فراهم می‌کرد و باعث می‌شد قبل و بعد هر امتحان هرچه فحش و ناسزا بلدند نثار خودم و روح فامیل مظلومم [ فامیل مظلوم = عمه ] کنند .
خدارا شکر که هیچ‌وقت هیچ درسی را نیفتادم و با موفقیت از پس امتحانات بر آمدم و هرچند تمام نمراتم max  مقدار ممکن نبودند ولی حداقل خیالم راحت بود که تمام نمره‌ام را خودم گرفته ام .


  • ۹۶/۰۷/۰۸
  • زینب رمضانی

نظرات  (۲)

  • سینا شهبازی
  • زینب جان،
    تقلب هم جزیی از زندگی است. یادم نیست کدوم بزرگی این حرف رو زده ولی هرکی گفته، نور به قبرش بباره (البته بعد از 120سال).
    از شوخی که بگذریم، منم یه زمانی مثل تو بودم. یعنی تقلب نمی‌کردم معمولاً. می‌گفتم ارزش نداره. دوستامم گند دماغیم رو می‌دونستن و بهشون گفته بودم هرچی تونستید از روی دستم بنویسید، حلال. ولی توقع نداشته باشید که من یک کلمه بهتون برسونم.
    الآن که سال آخر دانشگاهم، حاضر نیستم خودم رو به خاطر یه تقلب توو دردسر بندازم. یعنی خیلی به ندرت پیش میاد که بخوام از کسی سؤالی رو بپرسم ولی دلم نمیاد اگه کسی ازم پرسید، ناامید برش گردونم.
    حس می‌کنم خیلی بده منم اگه یه جا کارم گیر کنه، یکی اینجوری ناامید من رو برگردونه. تازه وقتی این قضیه رو آسمونیش می‌کنم، خیلی حالم بد می‌شه.
    نمی‌گم کار من درسته. ولی خب من فعلاً اینجور آدمی‌ام. صرفاً جهت اطلاع :-)
    پی‌نوشت: عکسی که گذاشتی، خیلی خوشگل بود. خیلی.
    پاسخ:
    من نه تقلب می‌گیرم نه می‌رسونم ! اگر هم کسی از روم بنویسه رسوای دوعالمش می‌کنم !
    حیف که من و تو همکلاسی نیستیم وگرنه چند جلسه کلاس اخلاق برات میذاشتم و به راه راست هدایتت می‌کردم !

    جواب پی نوشت :
    چشمات قشنگ می‌بینه 
  • امیر حدیدی
  • زینب بانو 
    خانم مهندس اینده  :)
    خیلی قشنگ بود کلی لبخند وارد این تن خسته کردی !
    منم جز چند بار تقلب نکردم اما همون تقلب ها هنوز جواب سوالش یادمه :)
    پاسخ:
    امیر قصه :)
    بهترین آقای دکتر دنیا ❤

    خوشحالم که لذت بردی و چه عالی که منو از این حال خوبت باخبر کردی 

    بهترینا رو برات میخام
    شاد باشی 
    خنده از لبت نیفته 

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی