روز نوشته‌های زینب رمضانی

دغدغه‌های ذهن پریشان یک نوجوان جهان سومی

روز نوشته‌های زینب رمضانی

دغدغه‌های ذهن پریشان یک نوجوان جهان سومی

روز نوشته‌های زینب رمضانی

زینب رمضانی یک نوجوان هیجده نوزده ساله است که سعی دارد پس از این همه یادگیری اجباری ، مدتی را برای یادگیری آنچه واقعا به آن عشق می‌ورزد اختصاص بدهد که اتفاقا یکی از آنها ”نوشتن“ است .

همچینن خوب می‌داند نوشتن چیزی نیست که به الهامات درونی وابسته باشد و همانند مهارت های دیگر نیازمند شوروشوق و نظم است .

او نوشتن را راهی برای بیشتر دانستن و بهتر فهمیدن و آدم بهتری بودن می‌داند .

نوشته هایش را در وبلاگی محقر منتشر می‌کند به امید آنکه خریداری بیابد ...

دلش می‌خواهد روزی به اندازه‌ی داستایوسکی ماهر و معروف شود :)

بایگانی
آخرین نظرات

یک خیال عجیب

شنبه, ۱۸ شهریور ۱۳۹۶، ۱۱:۵۰ ق.ظ




پیش نوشت:

خواستم برای مدتی شبیه این نویسنده‌های گزیده کار وسخت گیر که هر ده پانزده سال یکبار ، اثری را منتشر می‌کنند ! من هم دیر به دیر روی وبلاگ پستی منتشر کنم :)

منتظر بودم ایده‌ی حیرت انگیزی به ذهنم برسد تا نوشتن را آغاز کنم .

با استناد به شعر :

”کم گوی وگزیده گوی چون دُر“

ولی این وسواسی بودن و کم تر نوشتن باعث شد قلمم خشک شود به طوری که بعد از گذشت چند روز ، نوشتن برایم سخت تر از قبل شد و گویا رشته‌ی کار از دستم در رفت واین ابدا چیزی نبود که دلم بخواهد اتفاق بیفتد ،

این شد که تصمیم گرفتم نوشته هایم را هرچند عالی نباشند منتشر کنم . این نوشته هم یکی از آنهاست .




راستش را بخواهید من توی خیالات خودم این شکلی نیستم که هستم ؛ نه اینکه کلا این شکلی نباشم ها ، نه ! ولی خب خیلی متفاوت از این چیزی هستم که هستم !

بگذارید کمی بیشتر توضیح بدهم .

من توی واقعیت یک دختر نوجوان هیجده-نوزده ساله‌ی کاملاً معمولی هستم که هیچ ویژگی ظاهری و اخلاقی و یا حتی شخصیتی متمایز و متفاوتی ندارد.

حتی در برهوت خشک و بی آب وعلف استعدادم از توانایی و مهارت ویا هرچیز خارق‌العاده وحیرت انگیز دیگری که بشود رویش حساب کرد هم خبری نیست .

طوری‌که نه در دوران مدرسه و نه ادوار دیگر ، هیچوقت چشمه‌ای از توانایی هایم نجوشیده است. ( چه غم‌انگیز! )

شاید بعضی وقت‌ها هم خیلی روی اعصاب باشم و رقت‌انگیز و چندش‌ناک به نظر برسم و دیگرانی که درحال معاشرت با من هستند ته دلشان آرزو کنند ای کاش می‌توانستند با یک لگد محکم ، حسابی حسابم را برسند.

شاید هم گاهی اوقات خواستنی به نظر برسم .

خلاصه که توی دنیای حقیقی اینقدر معمولی هستم که نگو ........

ولی توی خیالاتم از اینهمه معمولی بودن خبری نیست ، آنجا یک چیزی هستم شبیه ’’هرمیون گرانجر“ فیلم هری‌پاتر ! زیبا و باهوش و رهــــــــا ....

آنجا دختری هستم به غایت زیبا با لب‌های سرخ و طره‌ی افشان که یک کاپشن چرمی کلاه‌دار پوشیده و یک جفت کتانی ساقدار به پا دارد و با یک کوله‌پشتی پر از کتاب ولباس در حال رد شدن از وسط یک بیابان بی آب و علف با انتهایی ناپیدا است .( چیزی شبیه لوکیشن کارتون رنگو)

تازه آنجا هر چند دقیقه یکبار هم نسیم ملایم می‌زند زیر موهایم و مثل این فیلم‌های خارجی آنها را توی هوا به رقص در می‌آورد .

حتی توی پس زمینه‌ی این فضا هم یکی از آهنگ‌های شبانه‌ی فردریک‌شوپن درحال پخش شدن است .

درطی مسیر هم هر چندکیلومتر یکبار کوله بارم را زمین می‌گذارم و زیر سایه‌ی یکی از آن علف و بوته‌های وسط بیابان به رقص درمی‌آیم .

یک موتور مشکی سرحالِ روبراه هم از آن دوردورها دیده می‌شود.

تصور عجیبیست ....

یادم نیست دقیقا از کی ، ولی از همان موقعی که حافظه ام یاری می‌کند توی خیالات خودم این شکلی هستم .

شاید اگر یک روانشناس کاربلد این حرف‌ها رابشنود چیزهای زیادی از سر ضمیرم بفهمد ،

ولی خودم هنوز هم که هنوز است معنای چنین تصوری را نمی‌دانم ....



پی نوشت :

دست به کارشوید و برداشت هایتان را ازاین خیال عجیب برایم کامنت کنید .


امضا: زینب رمضانی

  • ۹۶/۰۶/۱۸
  • زینب رمضانی

نظرات  (۶)

سلام زینب عزیرم...
وقتی این صفحه رو باز کردم عکس کارکتر محبوبم رنگو رو دیدم من واقعا این شخصیت کارتونیو دوست دارم و باهاش همذات پنداری میکنم.
از اینا بگذریم,باید بگم همه ی آدما یه شخصیت درونی دارن که با که با اونچه که
هستن کاملا متفاوته.وتو خیلی زیبا اونو به تصویر کشیدی هرچند تو بیشتر جنبه ی ظاهری شخصیت درونیتو بیان کردی ولی باید اینو بگم رفیق که شخصیت واقعی تو چیزی  با ارزش تر از تصوراتته..;-)
پاسخ:
این فقط یه دیوونه بازی روی کاغذ بود 
خوشحالم ک خوشت اومده


سلام دوست نویسنده ے من

توبه تنهایے تو واقعیت شخصیتی دارے خیلی والاتر از اونچه ڪ تو تصوراتت به تصویر ڪشیدے

اما گاهے تو خیالات به تصویر ڪشیدن خودمون در قالب شخصیتی جدید با ظاهر و باطن جدید هم یه جور حس لذت داره
منم همچین چیزی رو تجربه اش کردم😉
پاسخ:
خوشحالم که خوشت اومده زهرا جان

نمیدی چه حس خوبی وقتی کسی نوشته ت رو با جات ودل میوه

خیلی دوستت دارم
  • فرشته بیدیان
  • زینب جان
    من هرساعتی که وقت داشته باشم وبلاگت رو چک میکنم
    پس لطفا هر روز پست بزار
    پاسخ:
    ممنونم فرشته‌ی من ...
    خیلی لطف داری


    حتما سعی می‌کنم تند تند وبلاگو آپدیت کنم 
    فقط بخاطر تو
  • دوست؛ دوست داشتنی تو
  • سلام جان دلم...
    از اینکه دیر به دیر کامنت میزارم معذرت میخوام...
    اوایل نوشته ت رو ک خوندم خیلی تعجب کردم!!!!!!!!چون از دیدگاه من تو یک دختر معمولی نیستی و با بقیه هم سن و سالی هات تفاوت هایی داری که همین تفاوت ها باعث جذابیت شما شده جان دلم...و من شیفته ی متفاوت بودن و جذاب بودن تو هستم عزیز دل....

    پاسخ:
    قربون تو برم من
    زینب عزیزمتو همواره به اندازه دختر رویاهات جذاب هستی با این تفاوت که دختر رویاهات بیشتر شبیه خارجی هاست ولی تو رفیق گل ایرانی خودمی....
    واینکه همه یه تصور رویایی از خودشون وزندگیایندشون دارن که شاید بتونن بهش برسن شاید هم لایق چیزی برتر از اون باشند...
    راستی هرگز توانایی هات رو دست کم نگیر من  به تو ایمان دارم...
    پاسخ:
    سلام به سیاستمدار باهوش آینده ....

    مرسی زهرا جان
    فکر کنم تصورم دراثر فیلمای آمریکایی بود که بچگیام می‌دیدم
    به هرحال خیلی تصورمو دوست دارم


    ممنونم از حرفای قشنگی که بهم زدی
    چقدر خوبه که میدونی زدن این حرفا به آدما انرژی میده ،،،

    زهرا جان من منتظر اون روزی هستم که تو تبدیل به یه شخصیت بزرگ بشی
    اونوقت سرمو بالا بگیرم و بگم :
    این دوست خوب منه !!!

    شب و روزت قشنگ❤❤❤❤

    زینب معمولی تو زندگی واقعی برام همیشه شخصیت جالب و دوست داشتنی داشته و داره... 
    دارم فکر میکنم اون زینبی که تو خیالت شکلش دادی میتونه موجود جالبی با این همه تفاوت... 
    پاسخ:
    ممنونم عزیزم ....


    اون فقط یه خیال فانتزیه
    شاید توی جهان موازی این شکلی باشم 
    نمیدونم

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی