روز نوشته‌های زینب رمضانی

دغدغه‌های ذهن پریشان یک نوجوان جهان سومی

روز نوشته‌های زینب رمضانی

دغدغه‌های ذهن پریشان یک نوجوان جهان سومی

روز نوشته‌های زینب رمضانی

زینب رمضانی یک نوجوان هیجده نوزده ساله است که سعی دارد پس از این همه یادگیری اجباری ، مدتی را برای یادگیری آنچه واقعا به آن عشق می‌ورزد اختصاص بدهد که اتفاقا یکی از آنها ”نوشتن“ است .

همچینن خوب می‌داند نوشتن چیزی نیست که به الهامات درونی وابسته باشد و همانند مهارت های دیگر نیازمند شوروشوق و نظم است .

او نوشتن را راهی برای بیشتر دانستن و بهتر فهمیدن و آدم بهتری بودن می‌داند .

نوشته هایش را در وبلاگی محقر منتشر می‌کند به امید آنکه خریداری بیابد ...

دلش می‌خواهد روزی به اندازه‌ی داستایوسکی ماهر و معروف شود :)

بایگانی
آخرین نظرات

کفش چرم اصل ایتالیایی

دوشنبه, ۲۷ شهریور ۱۳۹۶، ۱۲:۱۲ ب.ظ


وارد بازار کفش فروش‌ها که می‌شوی کلی کفش جورواجور می‌بینی !
ازکفش چرم ایتالیایی که مخصوص از ما بهتران است گرفته تا کتانی و کفش پاشنه‌دار و یا این کفش‌های ده-پانزده هزار تومانی .
من که توی زندگیم کفش گران‌تر از صدوپنجاه هزارتومان نپوشیده ام ؛ نه اینکه دلم نخواهد ها ، نه ! یعنی راستش قبل از اینکه پول دستم بیاید آنقدر برایش چاله می‌کنم که فرصت به کفش خریدن نمی‌رسد .

یعنی در واقع کلی کار هست که باید با پول هایم انجام بدهم ، کلی کتاب هست که باید بخرم ، کلی کلاس هست که باید بروم ، کلی جای باحال هست که باید بروم و ببینم ، کلی طعم جدید هست که باید بچشم و کلی کار دیگر که همه‌شان مهم تر از کفش خریدن است .
ولی قبلا ها همیشه یک جای قلبم از اینکه تا حالا کفش چرم اصل نپوشیده ام ناراحت بودم ؛ یعنی راستش دلم خیلی کفش چرم ایتالیایی می‌خواست ! آنقدر زیاد که اگر خودم را کنترل نمی‌کردم، کل پس اندازم را که به زور به چهارصد هزارتومان می‌رسید را بر می داشتم و می‌بردم و با آن یک جفت کفش جانان می‌خریدم .
البته بعدش اتفاقی افتادکه بکلی از خیرش گذشتم ؛ داستانش را می‌گویم برایتان!

از این حرف‌ها که بگذریم ، آدم چشمش که به ویترین این کفش فروشی ها می‌افتد فکرش به هزار جا می‌رود ...
اینکه این ها را چطور درستشان کرده اند ، آخرسر سرنوشتشان چه می‌شود ، اینکه آیا صاحبشان دوستشان خواهد داشت یا نه ؟ و هزار تا چیز دیگر ...
مثلا چند روز پیش که توی سبزه میدان قدم می‌زدیم یک دست فروش سیاه سوخته کنار خیابان ایستاده بود و داد می‌زد :
” کفش تابستانی فقط جفتی ۵۰۰۰ تومان “
کفش هایش که چنگی به دل نمی‌زدند ، قالبشان هم کج وکوله بود ، سایزشان هم که استاندارد نبود .
به مادرم که گفتم : کدام آدم احمقی پول جای این آشغال ها می‌دهد ؟ جواب داد آدم‌ها حتما نباید احمق باشند تا از این چیزها بخرند ؛ بعضی وقت‌ها آنقدر دست آدم تنگ می‌شود که ترجیح می‌دهد به جای اینکه صدهزار تومان پول بدهد وکفش بخرد ، بیاید یک جفت پنج تومانی اش را بخرد وبقیه‌اش را گوشت و مرغ بخرد و برای بچه هایش ببرد .
سرم پایین افتاد ، خجالت کشیدم .
یادم به آن واقعیت های تلخی افتاد که حتی از فکر کردن درباره‌شان هم فراری بودم .
واقعیت تلخ فقر ! یادم افتاد که همین حالا که دارم توی بازار سرمستانه قدم می‌زنم و دنبال کفش مورد علاقه م می‌گردم ، یک نفر توی خانه اش نشسته و به این فکر می‌کند که امشب شکم بچه‌هایش را با چه چیزی پر کند ؛ فکر می‌کند که با کفش های تکه و پاره‌ی بچه‌ی هفت هشت ساله اش چه کند که سه چهار ماه دیگر هم قابل پوشیدن باشد.
آنطرف خیابان را که نگاه کردم ‌، دلم بیشتر سوخت ! کنار یکی از همین کفش فروشی‌های اصل ایتالیایی یک پیرمرد فلج نشسته بود که دمپایی پلاستیکی کهنه‌پاره اش را با کش به پایش بسته بود ! لب‌هایش هم خشک بود ! کتش هم پاره شده بود ! هواهم خیلی سرد بود .
همان موقع به خودم قول دادم اگر وارن‌بافت زمانه هم شدم دیگر به کفش‌چرم ایتالیایی فکر نکنم ؛ همان موقع بود که مهرش را از دلم بیرون انداختم .
راستش ته ته دلم بازهم برای آن کفش ها غنج می‌رفت ولی خب قول داده بودم دیگر ...

پایان
  • ۹۶/۰۶/۲۷
  • زینب رمضانی

نظرات  (۷)

نزدیک دوسال است که فقط کفش چرم ایرانی الاصل میپوشم و معتقدم سالی 140تومن ارزشش را دارد ....
معتقدم این حمایت از تولید ملی است که اقا فرموده و انصافا هم که کفش های خوبی هستند و هر جفتشان را میتوان به مدت دوسال مداوم پوشید بدون این که اسیبی به کفش و پای شما برسد...
یادم باشد یکبار مجبورت کنم با پس اندازت کفش چرم بخری...
پاسخ:
بیا اصفهان خودت برام بخر :)


واقعا به یک جفت کفش خوب [ راحت ، زیبا ، قشنگ ، خوشگل ] احتیاج دارم 
منظورم این بود خونوادتو سربلند کنی رفیق...:-);-)
پاسخ:
قربون تو گل‌دختر برم من :)

راستی چند روز پیش با مارال درمورد تو حرف می‌زدیم ! 
می‌گفت زینب بی حاشیه ترین آدم دنیاست ... همینطوری راه خودشو میره کاری به کسی هم نداره ☝
لطف داری زینب عزیززززم,این احساس کاملا متقابله رفیقم...

امیدوارم که همیشه موفق باشی,وسربلندمون کنی...
پاسخ:
دوست خوب عزیزدلم :)

احتمالا فردا میام نجف آباد ! یه غذای خوشمزه درست کن که احتمالا ناهار مهمونتم :)
تازه ساعتمم باید نشونم بدی ...
زینب جونم,ایده های نابت رو همیشه از میون مردم انتخاب میکنی,دوست عزیزم واقعا بهت افتخار میکنم که یکی از دغدغه های نوجونیت به فکر دیگران بودنه,لیلا جانم راست میگه امیدواریم یه روزی این تضاد طبقاتی از بین بره ولی مادانی که همه دست ب دست هم بدیم.
پاسخ:
زینب جان همیشه خوندن کامنت های پرمهرت برام لذت بخش و راهگشاست 
نمیدونی چقدر خوشحالم که سعادت بودن در کنار عزیزی مثل تو نصیبم شده :)

برات بهترین ها رو میخام عزیزترییییینم
همیشه این امیدو دارم که یه روزی دیگه بین مردم کشورم انقد فاصله طبقاتی نباشه.... 
پاسخ:
امید داشتن کاری از پیش نمی‌بره 
باید کاری کرد
😂 تندخوانی عالیه!!! باید بیشتر روش کار کنم
پاسخ:
بله حتما اینکارو بکنید :)
متاسفانه شکاف طبقاتی همیشه وجود داشته و داره و بخش زیادیش هم برمیگرده به خود شخص.
پاسخ:
چقدر سریع :)

سی ثانیه بعد از انتشار مطلب
منو شگفت زده کردید

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی