روز نوشته‌های زینب رمضانی

دغدغه‌های ذهن پریشان یک نوجوان جهان سومی

روز نوشته‌های زینب رمضانی

دغدغه‌های ذهن پریشان یک نوجوان جهان سومی

روز نوشته‌های زینب رمضانی

زینب رمضانی یک نوجوان هیجده نوزده ساله است که سعی دارد پس از این همه یادگیری اجباری ، مدتی را برای یادگیری آنچه واقعا به آن عشق می‌ورزد اختصاص بدهد که اتفاقا یکی از آنها ”نوشتن“ است .

همچینن خوب می‌داند نوشتن چیزی نیست که به الهامات درونی وابسته باشد و همانند مهارت های دیگر نیازمند شوروشوق و نظم است .

او نوشتن را راهی برای بیشتر دانستن و بهتر فهمیدن و آدم بهتری بودن می‌داند .

نوشته هایش را در وبلاگی محقر منتشر می‌کند به امید آنکه خریداری بیابد ...

دلش می‌خواهد روزی به اندازه‌ی داستایوسکی ماهر و معروف شود :)

بایگانی
آخرین نظرات

معرفی کتاب / ارمـــیــا

پنجشنبه, ۱۳ مهر ۱۳۹۶، ۱۱:۵۱ ق.ظ



پیش نوشت :

پیش از این گفته بودم که مطالعه‌ی کتاب ها را به طور جدی بعد از عضویتم در موسسه شهید کاظمی شروع کردم ؛ یادم هست که برای اعضای موسسه یک سیر مطالعاتی تعریف شده بود که می‌بایستی از بین آنها کتابی را انتخاب کرده و پس از مطالعه‌ی آن ، در جلسات هفتگی که برگزار می‌شد برداشت کلی و تحلیل مان از کتاب را بیان کنیم ؛ به خاطر دارم اولین کتابی که بعد از عضویتم در موسسه مطالعه کردم و حسابی زیر زبانم مزه کرد کتاب ’ ارمیا‘ بود ؛ وهمین مزه‌ی شیرین باب آشنایی من با دیگر آثار رضا امیرخانی شد . 

در ادامه قصد دارم کمی درمورد کتاب مورد علاقه‌ام برایتان بنویسم .


کتاب ارمیا یکی از کتاب‌هاییست که شبیه هیچ کتاب دیگری نیست ؛ یعنی در واقع نویسنده اش هم شبیه نویسنده‌ی دیگری نیست و از چنین نویسنده ای هم نوشتن چنین کتابی ابدا بعید نیست .

و لابد خوب می‌دانید که یک چیز فوق العاده شبیه هیچ چیز فوق العاده  دیگری نیست و اگر باشد که دیگر فوق العاده نیست :)

ارمیا یکی از همین فوق‌العاده هاییست که جز خودش شبیه هیچ فوق‌العاده‌ی دیگری نیست .


ارمیا داستان پسر نوزده ساله‌ی نازپرورده [ شعر ’نازپرورد تنعم نبرد راه به جای‘ در اینجا کاربرد ندارد !] ایست که بدون مرخصی گرفتن دانشگاه را رها می‌کندو بعنوان یک نیروی بسیجی ساده به جبهه می‌رود ؛ آنجا با پسری بنام مصطفی که از نظر شرایط خانوادگی  در نقطه‌ی مقابل خودش قرار دارد آشنا می‌شود و درکمتر از شش ماه دوستی و محبت عجیبی بین آن دو ایجاد می‌شود .

وقتی قطعنامه امضا می‌شود و نیروهای بسیجی در حال برگشتن به عقب هستند خمپاره‌ای به سنگر ارمیا و مصطفی برخورد می‌کند که پس از اصابت آن مصطفی شهید می‌شود ولی ارمیا فقط چند خراش سطحی برمی‌دارد .

در پی شهادت مصطفی ، ارمیا دچار یک‌سری تحولات درونی می‌شود که ادامه‌ی داستان را می‌سازد .


برای خود من که شخصیت ارمیا بسیار جالب و عجیب بود ؛ و آنقدر که مجذوب شخصیت عجیب غریب ارمیا بودم شخصیت دوستان ارمیا که هرکدام مرد بزرگی برای خودشان بودند جذبم نکرد .


ارمیا یک دانشجوی نوزده ساله است که توی زمان جنگ می‌توانسته رنوی سفید سوار شود و توی خانه‌ی ویلایی سفید بالای شهر زندگی کند ولی یک چیزی که خودش هم نمی‌دانست چیست اورا به طرف خاک های جنوب می‌کشاند .


در روند داستان هیچ کدام از ادابازی هایی که توی کتاب های زرد دفاع مقدس وجود دارد را نمی‌توان پیدا کرد و از اغراق و قهرمان سازی های بیهوده هم خبری نیست .



قسمتی از کتاب :

علم می‌گوید ماهی بخاطر دور شدن از آب به دلایل طبیعی می‌میرد . اما هرکس یک بار بالا و پایین پریدن ماهی را دیده باشد تصدیق می‌کند که ماهی از بی آبی به دلایل طبیعی نمی‌میرد . 

ماهی بخاطر بی آبی خودش را می‌کشد!

خشم ... عجز ... تنهایی ... 

اینها لغاتی علمی نیستند .

ارمیا ماهی بی دست و پای حلال گوشتی شده بود روی زمین !





پی نوشت :

رمان دارای پایان باز است . 

رمان ’بیوتن‘ هم در ادامه‌ی داستان ارمیا نوشته شده است .

رضا امیر خانی نویسنده‌ی مورد علاقه‌ی من است .

شاد باشید .


امضا : زینب رمضانی


  • ۹۶/۰۷/۱۳
  • زینب رمضانی

نظرات  (۳)

سلام دوست نازنینم,
بین نوشته های مهر ماهت چشمم به اسم ارمیا افتاد پیش خودم گفتم چه اسم آشنایی یادم اومد چند روز پیش که به کتابخونه رفتم علاوه بر کتابا درسی دوتا رمانم برای مامانم انتخاب کردم که یکی از اونا ارمیا بود,مامانم راضی نبود حالا کاملا میفمم چرا مامانم راضی نبود چون اون موضوعاتی با قهرمان سازی کتاب دا و من زند ه ام میخواست,ولی حیف که فرصت خوندن کتابو نداشتم,یه روزی حتما میخونمش..
پاسخ:
اگه خوندی نظرتو زیر همین پست بنویس عزیز دلم 
برات بهترینا رو میخام 
میبوسمت
  • امیر حدیدی
  • با این تعاریفی که از رضا امیرخانی کردی و همینطور تعریف هایی که امین ارامش در وبلاگش کرده بود ، حتما یکی از کتاباشو بزودی می خونم ..
    پاسخ:
    منتظرم نظرتو بهم بگی ...
  • دوست؛دوست داشتنی تو
  • سلام زینب خانوم گل....
    منم اولین کتابی که تو موسسه خوندم قلم اقای امیرخانی بود اما نه ارمیا..نشت نشا بود....منم خیلی با قلمشون حال کردم به خصوص با کتاب من او...واقعا فوق العاده بود.
    پاسخ:
    آره عالیه 

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی