روز نوشته‌های زینب رمضانی

دغدغه‌های ذهن پریشان یک نوجوان جهان سومی

روز نوشته‌های زینب رمضانی

دغدغه‌های ذهن پریشان یک نوجوان جهان سومی

روز نوشته‌های زینب رمضانی

زینب رمضانی یک نوجوان هیجده نوزده ساله است که سعی دارد پس از این همه یادگیری اجباری ، مدتی را برای یادگیری آنچه واقعا به آن عشق می‌ورزد اختصاص بدهد که اتفاقا یکی از آنها ”نوشتن“ است .

همچینن خوب می‌داند نوشتن چیزی نیست که به الهامات درونی وابسته باشد و همانند مهارت های دیگر نیازمند شوروشوق و نظم است .

او نوشتن را راهی برای بیشتر دانستن و بهتر فهمیدن و آدم بهتری بودن می‌داند .

نوشته هایش را در وبلاگی محقر منتشر می‌کند به امید آنکه خریداری بیابد ...

دلش می‌خواهد روزی به اندازه‌ی داستایوسکی ماهر و معروف شود :)

بایگانی
آخرین نظرات

شور و شوق

دوشنبه, ۱۰ مهر ۱۳۹۶، ۰۷:۲۰ ب.ظ

            

همیشه فکر می‌کردم برای موفق شدن و رسیدن به مدینه‌ی فاضله‌ی ای توی ذهنم دارم باید تمام امکانات و شرایط و آدم ها دور هم جمع شوند ! فکر می‌کردم هرچقدر هم که تلاش کنم و پوست خودم را بکنم و زحمت بکشم و عرق بریزم بازهم تا زمانی که تمام شرایط جورنشود هیچ اتفاق خوبی برایم نخواهد افتاد.

توی سال کنکورم فکر می‌کردم اگر فلان کلاس را بروم و فلان کتاب را بخرم و فلان دی‌وی‌دی را ببینم و فلانی به من مشاوره بدهد رتبه برتر می‌شوم واین ها هیچ ربطی به تلاش و عرق ریختن خودم ندارد.
همچین توی آن دورانی که چنین طرز تفکری داشتم آدم‌هایی را می‌دیدم که بر خلاف جهت رودخانه حرکت کرده بودند و از سد مشکلات مالی و خانوادگی و غیره و ذلک گذشته بودند و به جایگاه قابل قبولی رسیده بودند .
آنموقع همیشه این تناقض به وجود می‌آمد که اگه اینجوریه پس چرا اونجوریه ؟؟؟
جواب این سوال را بعد از کلی پرس وجو و فشار آوردن به مغزم و گشتم لابه لای حرفهای بزرگان پیدا کردم .
امروز فهمیده ام تنها چیزی که برای تحقق رویاها و بالفعل کردن استعدادی که به صورت بالقوه در درون من قرار گرفته است ’’شور و شوق بی بدیل“ و حیرت انگیز است وگرنه امکانات و شرایط و فلان و بهمان رسما نقش هویج را بازی می‌کنند .
فکرش را بکنید علم بشر به جایی می‌رسید که می‌توانست آمپولی از ’’شوروشوق“ بسازد ؛ همچنین فکر کنید یک آدم افسرده هم اینجا بود که می‌خواستیم آمپول را رویش آزمایش کنیم .
قطع به یقین پس از انجام آزمایش همان آدم کسل و بی‌اعصاب و درب‌و‌داغون دیروز به فردی شاد و پرکار و پیشرو و اثربخش تبدیل می‌شد .
همان آدمی که ساعت 12 ظهر به زور از خواب بیدار می‌شد و توی دنیا از حیث بی خاصیتی به کدوتنبل می‌مانست به ماجراجوی پرتلاشی تبدیل می‌شد که هیچ چیز جلودارش نیست و درپی کشف ناشناخته ها و نایافته ها و ساختن راههایی برای زیباتر کردن زندگی می‌بود .
صبح ها قبل از خروس ها از خواب بیدار می‌شد و بدون اینکه کتابی بخواند و افکارش را روی کاغذ بنویسد از خانه بیرون نمی‌زد ، توی محل کارش از همه بیشتر کار می‌کرد و به فکر عوض کردن به دردنخورها و جایگزین کردن مفیدتر ها می‌افتاد ؛ مهارتهایش را بالا می‌برد و آتیش پاره ای می‌شد که نگو !!!
من فکر می‌کنم کلمه‌ی ’تنبل‘ اساسا کلمه‌ای مجازیست و استفاده کردن از آن کار آدم‌های نادان است وگرنه اگر آدمها به صدای قلبشان گوش کنند ونشانه ها را دنبال کنند محال است دچار کسالت و خمودگی و افسردگی شوند .
آدم تنبل روی زمین وجود ندارد و آدمهای کم کاری که دور وبرمان می‌بینیم فقط نمی‌دانند که معنای زندگیشان چیست ؟ حواسشان نیست که خدا بعد از آفریدنشان به خودش آفرین گفته و حواسشان نیست مقامشان خلیفه‌ی خدا برروی زمین است .

حرف‌هایم هنوز تمام نشده ولی دارد فکم [ درواقع دستم!] خسته می‌شود !
باقی حرفها بماند برای فرصتی دیگر ...

زینب رمضانی ~
  • ۹۶/۰۷/۱۰
  • زینب رمضانی

نظرات  (۱)

  • دوست دوست داشتنی تو
  • سلام زینب جون با نظرت کاملا موافقم این شور و شوقه ک ادم رو ب کاری وا میداره..ولی خوب باید دقت داشت که انسان هایی هم‌هستند که شور دارند ولی هدف ندارند و این شور را جایی دیگ صرف میکنند و ب قول تو به مدینه فاضله نمیرسند
    پاسخ:
    سلام دوباره به چشم عسلی خوشگل خودم :)

    آره موافقم 
    اصلا باید حواسمون جمع باشه که اون چیزی‌که دوست داریم و قلبمون واسش می‌تپه رو پیدا کنیم
    بعدش با شور و شوق بی نظیر بریم دخلشو بیاریم ❤

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی