روز نوشته‌های زینب رمضانی

دغدغه‌های ذهن پریشان یک نوجوان جهان سومی

روز نوشته‌های زینب رمضانی

دغدغه‌های ذهن پریشان یک نوجوان جهان سومی

روز نوشته‌های زینب رمضانی

زینب رمضانی یک نوجوان هیجده نوزده ساله است که سعی دارد پس از این همه یادگیری اجباری ، مدتی را برای یادگیری آنچه واقعا به آن عشق می‌ورزد اختصاص بدهد که اتفاقا یکی از آنها ”نوشتن“ است .

همچینن خوب می‌داند نوشتن چیزی نیست که به الهامات درونی وابسته باشد و همانند مهارت های دیگر نیازمند شوروشوق و نظم است .

او نوشتن را راهی برای بیشتر دانستن و بهتر فهمیدن و آدم بهتری بودن می‌داند .

نوشته هایش را در وبلاگی محقر منتشر می‌کند به امید آنکه خریداری بیابد ...

دلش می‌خواهد روزی به اندازه‌ی داستایوسکی ماهر و معروف شود :)

بایگانی
آخرین نظرات

حال خوب :)

جمعه, ۲۴ شهریور ۱۳۹۶، ۰۶:۴۷ ب.ظ

خودمانیم 
غریبه که اینجا نیست !
راستش را بخواهید بعضی وقت‌ها خیلی دلم می‌گیرد 

نه از آن دلگیری های معمولی ! ازاین دلگیری هایی که حتی دیگر نای غر زدن هم نداری
همینطوری سرم را پایین می‌اندازم و گل های قالی را می‌شمارم
حتی اشک هم نمی‌ریزم

فقط روی قلبم یک دنیا غم سنگینی می‌کند
آنموقع است که
بلند می‌شوم و زیر کتری را روشن می‌کنم
در کمد را باز می‌کنم و قشنگترین پیراهنم را می‌پوشم
موهایم را روی شانه هایم رها می‌کنم
لب هایم را هم سرخ می‌کنم
بعدش هم توی آینه بوسه ای برای خودم می‌فرستم
کفش های پاشنه دارم را می‌پوشم
یک موزیک شاد و سرحال شیرازی می‌گذارم و مثل دیوانه ها شروع به چرخیدن می‌کنم
چای که دم می‌کشد توی قشنگترین لیوان خانه برای خودم یک چای پررنگ می‌ریزم
کنارش دوتا خرما و یک نصف لیموترش می‌گذارم
و بعد شبیه این جاهل‌های موفرفری توی قهوه‌خانه
چایم را توی نعلبکی می‌ریزم و هورت می‌کشم
بعدش هم چند صفحه رمان عاشقانه می‌خوانم
آخر سر هم کف خانه دراز می‌کشم و خیالم را به خواب‌های رنگی می‌سپارم
بیدار که می‌شوم دیگر از دلگیری و ناراحتی خبری نیست
حالم خوب می‌شود
خوبِ خوب
انگاار نه انگار که اتفاقی افتاده است ....
حال آدم همینقدر راحت خوب می‌شود
نه نیاز به آغوش است
نه حتی دردو دل
فقط یک کتاب می‌خواهد
یک موزیک سرحال و شاد شیرازی
ویک استکان چای ....
همین !
  • ۹۶/۰۶/۲۴
  • زینب رمضانی

نظرات  (۷)

زینب عزیزتر ازجانم...
من هم معتقدم فکر نکردن به تلخی ها وخواندن کتابی که عاشقانه دوستش داری وهزاران بار ورقش زده ای آرامشی استثنایی برایت به ارمقان می آورد و تو را به صفهات خیال انگیزش می کشاند....
پاسخ:
قربون تو گل دختر برم من :)
زینب جونم,تا ابتدای متنت رو خوندم  صفحه رو به پایین کشیدم که تارخ بالای عکس رو ببینم نوشته بود روز جمعه,آخ گففففتتتیییی...

منم روزای جمعه مخصوصا عصرا دلتنگی و حس غم و اندوه دارم اما با خوندن متنت به این نتیجه رسیدم همه ی روزای خدا دل انگیزو زیبا اند  و این خود ماییم که این روزا رو زشت و زیبا میکنیم.

توصیفاتت عالی بود,من هروقت دلم میگیره نقاشی میکشم.
پاسخ:
دورترین تصویری که از تو دارم اینه که درحال نقاشی کشیدن دیدمت ...
  • محدثه آخوندی
  • من وقتی دلم میگیره فقط و فقط دلم میخواد صدای اب بشنوم ... از هرچیزی عصبی باشم .. از هرچی .. فرقی نمیکنه .. دنیاهم رو سرم خراب شه وقتی صدای اب رو بشنوم اروم میشم و در بدترین حالت که اب نباشه با لباس میرم زیر دوش اب یخ ... فووووق العادست ...
    پاسخ:
    من یه بار دوش آب سرد گرفتم تا بیست روز تب ولرز داشتم :)
  • سینا شهبازی
  • چه قدرت فوق‌العاده‌ای دارن این کلمات.
    گل‌های قالی برای تو حس غم رو تداعی می‌کرد ولی با خوندن این ترکیب، من رو برد سر کلاس یه استاد و لبخند روی لبم نشوند. با اینکه تو ناراحتی ولی ممنون که من رو خوشحال کردی.
    راستی، انتخاب کلمۀ "چرخیدن" خیلی برام جالب بود. اصلاً توقع نداشتم اینجوری این کلمه رو تحریف کنی.
    شاد باشی زینب جان.
    پاسخ:
    سلام سینا جان 

    خوشحالم از اینکه از متن لذت بردی 
    این متن رو در اثر یک حال درونی نوشتم وسعی کردم تا جای ممکن توی نوشتن احساسات و رفتارم پرده دری صورت نگیره چون معتقدن مخاطب من فرد فرهیخته ایه و باید محتوای مناسب با شانش در یافت کنه


    مرسی بابات کامنت خوبت
    امیدوارم باز هم نظرت رو اینجا ببینم
  • فرشته بیدیان
  • دلم میخاد توی این وضعیت ببینمت
    دفعه بعد از خودت فیلم بگیر😊😊😊
    پاسخ:
    بچه پررو
    چقدر قشنگ این حسو که دقیقا انگار یه چیز سفتی تو گلوت گیر میکنه توصیف کردی و چقد قشنگ با اینکارا با خودت کنار اومدی... 
    پاسخ:
    آره دیگه ....

    یاد بگیر
  • دوست دوست داشتنی تو
  • سلام زینب جانم...
    و چه قدر این غم ها برای ادم سنگینه!!چ قشنگ توصیف کردی!!نای حرف زدن غر زدن و گریه کردن هم نداری!!
    و چ زیبا نیمه ی پر لیوان را دیدی و نگرش مثبتت رو ب این نوشته تزریق کردی!احسنت بانو!

    پاسخ:
    مرسی عروس خانوووووم

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی