روز نوشته‌های زینب رمضانی

دغدغه‌های ذهن پریشان یک نوجوان جهان سومی

روز نوشته‌های زینب رمضانی

دغدغه‌های ذهن پریشان یک نوجوان جهان سومی

روز نوشته‌های زینب رمضانی

زینب رمضانی یک نوجوان هیجده نوزده ساله است که سعی دارد پس از این همه یادگیری اجباری ، مدتی را برای یادگیری آنچه واقعا به آن عشق می‌ورزد اختصاص بدهد که اتفاقا یکی از آنها ”نوشتن“ است .

همچینن خوب می‌داند نوشتن چیزی نیست که به الهامات درونی وابسته باشد و همانند مهارت های دیگر نیازمند شوروشوق و نظم است .

او نوشتن را راهی برای بیشتر دانستن و بهتر فهمیدن و آدم بهتری بودن می‌داند .

نوشته هایش را در وبلاگی محقر منتشر می‌کند به امید آنکه خریداری بیابد ...

دلش می‌خواهد روزی به اندازه‌ی داستایوسکی ماهر و معروف شود :)

بایگانی
آخرین نظرات

جنگ

جمعه, ۲۴ شهریور ۱۳۹۶، ۰۶:۰۶ ب.ظ

اخبار را که مرور می‌کنیم بیشتر از همه یک اسم به چشم می‌خورد ؛ ”جنگ“ !
شک ندارم اگر در زمان آدم ابوالبشر هم رسانه و اخبار بود باز هم سهم جنگ در اخبار مهم دنیا بیشتر از بقیه‌ی چیزها می‌بود .
فکرش را بکنید ؛ یک روز از خواب بیدار می‌شدی وسایت های خبری را که چک می‌کردی اینطور تیتر زده بودند :
’’ ادامه‌ی مذاکرات هابیل و قابیل به هفته‌ی آینده موکول شد ؛ آنها خواستند جزئیات مذاکره محرمانه بماند و تا اعلام نتایج مذاکرات ، رسانه‌ای نشود. “

شاید این جمله که ”همه‌ی آدم‌ها موجودات درنده‌خو و ستیزه‌جویی هستند.“ کاملا درست نباشد ولی چیزی که تاریخ نشان می‌دهد این است که ما آدم‌ها از همان اول هم حاضر بودیم برای حفظ منافعمان همدیگر را شرحه‌شرحه کنیم و اگر الگوهای بازدارنده‌ای شبیه موازین اخلاقی و دستورات دینی وجود نداشتند، چه بسا تا امروز خودمان نسل خودمان را منقرض می‌کردیم و دیگر هیچ آدمی روی زمین باقی نمی‌ماند.
دورترین خاطراتی که راجع به اخبار از کودکی هایم به خاطر دارم ، درمورد جنگ های لبنان و ظلم هایی بود که به مردم فلسطین می‌شد .
پدرم هم می‌گفت : از همان موقعی که یادم هست توی فلسطین جنگ و خونریزی بود ، بعدش هم که توی کشور خودمان هشت سال جنگیدیم.
بعدترش هم که جنگ های عراق و سوریه شروع شد .
حتی هنوز هم که هنوز است وقتی پای حرف‌های پدرم و بزرگترهای خانواده می‌نشینیم ، محال است حرفی از روزهای جنگ و سختی هایی که به مردم تحمیل می‌شد و بمب هایی که شیشه ها را پودر می‌کرد زده نشود.
حتی کسی شبیه من که خاکستر جنگ را هم نبوییده و تمام علمش راجع به جنگ یکسری نقل قول وتعریفات تئوری است که از دیگران شنیده و درکتابها خوانده است ، بازهم از ترکش های جنگ در امان نمانده است .
مثلا اگر پدر من توی هفده سالگی ( یعنی چهارده سال قبل از به دنیا آمدن من ) تصمیم نمی‌گرفت به جبهه برود و از کشورش دفاع کند ، هرگز به بیماری ای که الان دارد دچار نمی‌شد و اگر اینطور بود ، من و خانواده‌ام زندگی متفاوت و زیباتری را تجربه می‌کردیم .
اگر جنگی اتفاق نمی‌افتاد و در پی آن پسر جوانی به جنگ نمی‌رفت، شاید آن پسرجوان هیچ‌وقت چنین آسیب جدی‌ای نمیدید ، اشک هیچ فرزندی بخاطر دیدن حال پدرش روی گونه نمی‌غلتید ؛ هیچ زنی بخاطر دیدن وضع همسرش دلشکسته نمی‌شد ؛ هیچ زندگی ای بخاطر وضعیت نامیزان جسمی مرد آن خانه از هم نمی‌پاشید .
اگر جنگی در نمی‌گرفت و ملتی درگیر نمی‌شد ، هیچ وقت مردم یک کشور شبیه افغانستان ، آواره‌ی این کشور و آن کشور نمی‌شدند.
اثرات بد جنگ تنها برای مردمی نیست که جنگ را روی پوستشان حس کرده اند ، بلکه نسل های دوم و سوم بعد از یک جنگ هم از آسیب ها و ضرر ها رنج می‌برند.
راستش سوادم قد نمی‌دهد تا درست وحسابی جنگ وعلل وقوعش را تشریح کنم ولی خوب می‌دانم که یک جنگ در اثر نادانی وجهل و زیاده خواهی و امثال این خصائل شیطانی روی می‌دهد ، وگرنه دلیلی ندارد که کلی کشور قدرتمند همینطوری خوش وخرم دورهم جمع شوند و تصمیم بگیرند دودمان یک کشور دیگر که حتی همسایه و هم قاره و هم زبانشان نیست را به باد بدهند.
جنگ تبلور حیوانی ترین وجه وجود انسان است ؛ دراین هیچ شکی نیست . نه جایزه‌ی صلح نوبل و نه سازمان ملل و نه هیچکدام از این کنفرانس هایی که تویشان جز یک سری پرت وپلا های بی سروته و به درد نخور چیزی رد وبدل نمی شود هم نمی‌توانند ریشه ی این مشکل را بخشکانند.
با این وجود ، من هم هیچ راه حل به درد بخوری برای تمام شدن جنگ به ذهنم نمی‌رسد .
فقط می‌دانم اگر توی همان بچگی بجای اینکه یک مشت خزعبلات به درد نخور توی مغز بچه هایمان فرو کنیم ، بیاییم و ارزشهای والای انسانی و زیبایی های زندگی را به آنها یاد بدهیم ، در طول چندصد سال دنیایمان به جای بهتری برای زندگی تبدیل خواهد شد .
توی این مواقع تنها کتاب و تنها حرفی که می‌توانم عمیقا به آن اعتماد کنم حرف خود خداست ؛ جانماز نمی‌خواهم آب بکشم ، حرف ریا کاری و این صحبت ها هم نیست .
توی این موقعیت های جدی که عقل هیچ آدمی به هیچ جا قد نمی‌دهد و مثل آهو! توی گـِل می‌مانیم عاقلانه‌ترین کار گوش دادن به حرف خود خداست .
توی قرآن هم آمده که شما مسلمانان که قرار است آدم‌حسابی های کره‌ی زمین باشید ، هیچ وقت دنبال جنگ وخونریزی نروید وتا جایی ادامه می‌دهد که می‌گوید اگر کسی را به ناحق کشتید گویی تمام بشریت را کشته اید ،ولی اگر کسی خواست پایش را ازگلیمش درازتر کند و به ملت تان زور بگوید وزیاده‌روی کند ، برشماست که اورا سرجایش بنشانید و حسابش را برسید .
چندروز است که حرف مسلمانان روهینگیایی میانمار خیلی سر زبانها افتاده ؛ مردمانی که دارند به معنای واقعی کلمه سلاخی می‌شوند و هیچ کس توی دنیا صدایش در نمی‌آید تا مبادا خدای نکرده خاطر افراطی‌گران و خونخواران مکدر نشود . خودم با چشم خودم اشک های زنانی که فرزندان و برادران و پدرانشان را از دست داده بودند و خسته وگرسنه وبیمار بودند را دیدم .
کاش خدایانِ‌جنگ هم این چیزها را می‌دیدند ؛ کاش می‌فهمیدند هیچکس را بخاطر عقیده اش نباید تکه‌تکه کرد .
کاش میفهمیدند یک بچه‌ی پنج ساله برای ادامه‌ی زندگیش آنطور که حقش است نیاز به حمایت پدر ومهر مادر دارد . همانطور که فرزندان آنها حق دارند .
کاش یک نفر بود وهمان سی سال پیش به صدام می‌گفت انصاف نیست دختری شبیه من بخاطر حال بد پدرش زجر بکشد .
هیچ‌وقت چهره‌ی محسن‌حججی و لب‌های خشکیده اش را فراموش نمی‌کنم .
قصه‌ی عاشورا و شهادت حسین ( علیه‌السلام) را هم .
اسارت زینب کبری را هم .
این روزها اخبار جنگ را که می‌شنوم ، امیدم به هیچکس و هیچ دولتی نیست .
فقط دلم به وعده‌ی خدا خوش است که می‌گوید نهایتا حق پیروز خواهد شد.
اصلا انگار ما آدم ها فقط بلدیم چیزهای سالم را تحویل بگیریم و نابودشان کنیم ؛ صلح تحویل بگیریم و جنگ تحویل بدهیم ؛ شادی تحویل بگیریم و غم تحویل بدهیم.
این روزها فقط دلم به این قرص است که نهایتا جبهه‌ی حق پیروز است و آدم‌بد های روزگار هرچقدر هم که غدر ومکار و کاربلد باشند آخرسر نابود خواهند شد.
بعضی وقت ها دلم برای موعود خدا تنگ می‌شود ... از ته دلم آرزو می‌کنم کاش زودتر می‌آمد
این روزها اسمش را زیادتر از زبان مردم می‌شنوم
انگار همه فهمیده اند که تا او نیاید دنیا گلستان نخواهد شد
اگر او می‌آمد همه مان یک نفس راحت می‌کشیدیم و پیرو هر ایدئولوژی و تفکر ومذهبی هم که بودیم خیالمان راحت می‌شد از اینکه دیگر جنگی درنخواهد گرفت ؛ ظلمی نخواهد شد ؛ فقیری نخواهیم دید ؛ دلی نخواهد شکست ...
کاش زودتر می‌آمدی ...
اللهم عجل لولیک الفرج
  • ۹۶/۰۶/۲۴
  • زینب رمضانی

نظرات  (۳)

سلام زینب عزیزم,

چند روز پیش یه فیلم سینمایی دیدم که اتحاد کشورا رو توی جاده ابریشم نشون میداد از جمله اونا رومیا و چینیا بودن,دیگه جنگ نکردن در کنار هم زندگی کردن ازهم ایده گرفتن هنراشونو به هم نشون دادن,باید میدیدی خیلی جالب بود,به بابام گفتم چی میشد همین الانم همه باهم صلح کنن چه صحنه دل انگیزی میشد 
آدمایی با فرهنگای مختلف....اما حیف 


درضمن زینبای عزیزم پدر تو مایه غرور و افتخار این کشور,ایشالله که عمری با عزت داشته باشه...دست بوس ایشونیم
  • دوست؛ دوست داشتنی تو
  • سلام اجی گلم...
    زینب جان متنی ک نوشتی فوق العاده بود..و از اون جایی ک نوشته بودی اگر قوانین اسلامی نبود ما نسل خودمان را منقرض میکردیم خوشم اومد..چرا راه دور بریم راستش و بخوای اگ گاهی همین قوانین خدا نبود ب شخصه ادم خیلی بدی میشدم!!!!!!و ب خاطر همین قوانینه ک مسلمان ها هیچ وقت شروع کننده ی جنگ نیستند و فقط از خودشان و وطن و اعتقاداتشان دفاع میکنند...
    عزیزم دعا میکنم حال پدر عزیزت خوب بشه...
    پاسخ:
    حال پدرم متاسفانه هیچ‌وقت خوب نمیشه ...
  • محدثه آخوندی
  • زینب عزیزم ... اولا برای پدرت ارزوی شفای عاجل و عمری طولانی و با عزت دارم
    دوما خوشحالم که راجب ظلمی که به مردم میانمار میشه صحبت کردی ... امیدوارم کشورهای اسلامی و سران کشورهای اسلامی از جمله اقای ظریف و روحانی یه تکون به خودشون بدن و زودتر در برابر همچین اتفاقاتی موضع گیری کنن ...
    واما جنگ ... واقعیت جنگ رو من از مطالعه ی کتاب "دا" فهمیدم ...واقعا وحشتناک و در عین حال ناباور بود برام که مثل یه حیوون ابرقدرت های جهان طلب قدرت کنن....
    اما ما هیچ کاری نمیتونیم انجام بدیم وقتی حتی کشورهای اسلامی به خودشونم رحم نمیکنن و دست دوستی به سمت شیطان بزرگ دراز میکنن نظیر سلاح خریدن عربستان از امریکا و بمباران یمن و هزارن مثال دیگه در طول تاریخ
    فقط میتونیم منتظر ظهور باشیم تا همه جا رو خوبی فرا بگیره ...
    "اللهم عجل لولیک الفرج"
    پاسخ:
    مرسی محدثه جان :)

    کامنت فوق العاده ای بود 
    خوشحالم که اینطور موشکافانه وعمیق مطالب رو میخونی

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی