روز نوشته‌های زینب رمضانی

دغدغه‌های ذهن پریشان یک نوجوان جهان سومی

روز نوشته‌های زینب رمضانی

دغدغه‌های ذهن پریشان یک نوجوان جهان سومی

روز نوشته‌های زینب رمضانی

زینب رمضانی یک نوجوان هیجده نوزده ساله است که سعی دارد پس از این همه یادگیری اجباری ، مدتی را برای یادگیری آنچه واقعا به آن عشق می‌ورزد اختصاص بدهد که اتفاقا یکی از آنها ”نوشتن“ است .

همچینن خوب می‌داند نوشتن چیزی نیست که به الهامات درونی وابسته باشد و همانند مهارت های دیگر نیازمند شوروشوق و نظم است .

او نوشتن را راهی برای بیشتر دانستن و بهتر فهمیدن و آدم بهتری بودن می‌داند .

نوشته هایش را در وبلاگی محقر منتشر می‌کند به امید آنکه خریداری بیابد ...

دلش می‌خواهد روزی به اندازه‌ی داستایوسکی ماهر و معروف شود :)

بایگانی
آخرین نظرات

به پیش” دختر پرتلاش “ !

شنبه, ۸ مهر ۱۳۹۶، ۰۹:۴۷ ب.ظ

راستش هرچقدر خواستم صبر کنم تا فردا شود و بعد این حرف هارا بنویسم دلم طاقت نیاورد .
من از آن آدم‌های بی‌جنبه ای هستم که تا یکی ازشان تعریف می‌کند سریع ضربان قلبشان بالا می‌رود و از ذوق زیاد و شدت ترشح آدرنالین تا صبح خوابشان نمی‌برد.


امروز یا دیروز بود که یکی از پست های ’ امین آرامش ‘ را می‌خواندم . موضوع بسیار جالبی داشت که من با آن چندان بیگانه نبودم .

«چرا باید به دیگران درباره‌ی تصمیماتمان توضیح ندهیم !؟ »

امین آرامش در جواب کامنتی که برایش گذاشته بودم  نوشته بود :

    1. ما آدم‌ها حق داریم خودمون مسیرمون رو انتخاب کنیم و اون کاری رو انجام بدیم که قلبمون براش می‌تپه و حس می‌کنیم کار درستیه!”
      باریک الله زینب، من از آدمهایی که خودشون رو زندگی می‌کنند خیلی خوشم میاد.
      مطمئنم روزهای خیلی خوبی درانتظارته. به پیش دختر پرتلاش…


    2.  می‌دانید بعضی وقت‌ها آدم پس از دودوتا چهارتایی که با خود می‌کند و پرس و جویی که می‌کند به نتایجی می‌رسد که بر اساس آنها تصمیم های مهم زندگیش را می‌گیرد ؛ تصمیماتی که ممکن است درک چرایی و چگونگی شان برای خیلی از اطرافیان به سادگی میسر نباشد و در نتیجه‌ی همین نفهمیدن ها آدم را سوال پیچ کنند که چرا فلان کار را کردی و بهمان کار را نکردی .

مثلا ممکن است یک نفر پیدا شود و به محمدرضا شعبانعلی بگوید چرا مهندسی را ادامه ندادی و یا مثلا به شهریار بگوید چرا به جای دکتر شدن شاعر شدی ؟

قبلا ها کاری که در مواجهه با چنین موقعیتی انجام می‌دادم این بود که می‌ایستادم و باسینه‌ی سپر کرده و باد به گلو افتاده و سر بالا برایشان دلایل و تئوری هایم را توضیح می‌دادم که معمولا به آن گوش نمی‌دادند و سعی می‌کردند طبق سلیقه‌ی خودشان راهی را بمن معرفی کنند و بگویند که بچه‌ای و تصمیمت غلط است و راهی که می‌روی به ترکستان است !

ولی بزرگتر که شدم دریافتم همه چیزا نباید برای همه کس توضیح داد و همین که خودم با گوش دادن به صدای قلبم تصمیم بگیرم کاری را شروع کنم و دوتا آدم حسابی کاردرست و حرفه‌ای هم توی مسیر بمن خط بدهند برای شروع یک کار کافیست و اگر غیر از این باشد هیچ‌وقت به آرزوهای بزرگم نخواهم رسید و غم انگیز ترین تراژدی دنیا برایم رقم خواهد خورد .

[ مدتها قبل جایی شنیدم که داستان یک استعداد شکوفا نشده غم انگیز ترین تراژدی دنیاست !]

پس اجازه دادم که دیگران دیوانه خطابم کنند و در پاسخ به پرسش هایشان دیوانگی و لودگی پیشه کنم و وانمود کنم که احمقم و حواسم نیست زندگیم را به کجا می‌برم .
مهم این است که صادقانه زندگی کنم و مسیر زندگیم را خودم پیش ببرم و لقمه‌ی نیم جویده‌ی دیگران را توی دهنم نگذارم .


پی نوشت :
ممنون از امین آرامش عزیز که حرف‌هایش آرامش را به آدم القا می‌کند.
  • ۹۶/۰۷/۰۸
  • زینب رمضانی

نظرات  (۴)

  • دوست دوست داشتنی تو
  • زینب جونم...نظرت کاملا عاقلانه و منطقی هست.....
    پاسخ:
    قربون تو گل‌دختر :)
  • امین آرامش
  • از لطفت بسیار ممنونم زینب عزیز.
    برقرار باشی و پرنویس.
    پاسخ:
    آقای آرامش عزیز :)

    نمیدونین چقدر خوشحالم که اینجا برام کامنت گذاشتید
    به خاطر عزیزی مثل شما هم که شده هیچ‌وقت نوشتن رو رها نمی‌کنم

    شاد و روبه راه باشید ❤❤
  • وحد نصیری
  • سلام

    همینکه کامنت شما رو در وبلاگ رفیق عزیز ، امین آرامش دیدم ، ایده و نحوه نگارشت را تحسین کردم و در اینجا با مشاهده وبلاگت و مرور فوری برخی نوشته هایت ، بی انصافی دیدم که در این آغاز راه نویسندگی و وبلاگ نویسی شما ، از نوشتن یک پیام تحسین دریغ کنم .

    موفق باشید


    پاسخ:
    سلام آقای نصیری عزیز

     از لطف شما سپاسگزارم 
    خوشحال میشم اگر بازهم به اینجا سر بزنید 


    لطف شما زیاد❤❤
  • امیر حدیدی
  • خیلی خوبه زینب جان این تصمیم رو گرفتی
    هم رضایت از زندگی رو بالا می‌بره  و هم میشه اگاهانه تر زندگی کرد

    پاسخ:
    امیدوارم بتونم طوری زندگی کنم که رضایت واقعی رو از عملکرد خودم تجربه کنم .

    خیلی خوشحالم که به اینجا سر می‌زنی

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی