روز نوشته‌های زینب رمضانی

دغدغه‌های ذهن پریشان یک نوجوان جهان سومی

روز نوشته‌های زینب رمضانی

دغدغه‌های ذهن پریشان یک نوجوان جهان سومی

روز نوشته‌های زینب رمضانی

زینب رمضانی یک نوجوان هیجده نوزده ساله است که سعی دارد پس از این همه یادگیری اجباری ، مدتی را برای یادگیری آنچه واقعا به آن عشق می‌ورزد اختصاص بدهد که اتفاقا یکی از آنها ”نوشتن“ است .

همچینن خوب می‌داند نوشتن چیزی نیست که به الهامات درونی وابسته باشد و همانند مهارت های دیگر نیازمند شوروشوق و نظم است .

او نوشتن را راهی برای بیشتر دانستن و بهتر فهمیدن و آدم بهتری بودن می‌داند .

نوشته هایش را در وبلاگی محقر منتشر می‌کند به امید آنکه خریداری بیابد ...

دلش می‌خواهد روزی به اندازه‌ی داستایوسکی ماهر و معروف شود :)

بایگانی
آخرین نظرات

اندر احوالات یک استاد

دوشنبه, ۳۰ مرداد ۱۳۹۶، ۰۵:۲۸ ب.ظ





پیش نوشت :

قصد دارم در ادامه‌ی ’پروژه‌ی نوشتن‘ که آن را از اواسط تابستان امسال شروع کرده ام درباره‌ی آدم های مهم زندگیم بنویسم.

با انجام این کار درواقع با یک تیر چند نشان را می‌توانم بزنم ؛ اول از همه اینکه از آ‌نها تشکر کرده‌ام و بعد از آن اینکه درس‌های مهمی که از آنها آموخته ام در ذهنم نهادینه می‌شود 

ودر آخر هم باعث تقویت مهارت‌های نوشتنم می‌شود.

خدا را چه دیدید؟ شاید من ’ J K rowling' بعدی باشم :)



مهندس‌رضایی یکی از آدم‌هایی بود که اگر با او آشنا نمی‌شدم شاید هیچ‌وقت معنی دوستی‌ ومحبت بی قید وشرط را نمی‌فهمیدم.


نمی‌خواهم درمورد چیزهایی که سعی می‌کرد به من یاد بدهد بنویسم ؛

حرفم درمورد نکته وساعت های تست زدن ودرس خواندنم هم نیست !


 قصد دارم درمورد چیزهایی بنویسم که در طول دوسال از مواجهه با یک آدم جدید و متفاوت یاد گرفته ام  .


درمورد آقای‌رضایی اولین چیزی که آن روزهای اول برایم شگفت می‌آمد این زیبا و صمیمیانه صحبت کردن بود ؛

استفاده‌ی هوشمندانه از کلمات وجملاتی که مهربانی توی تک تک شان جاری است کاری بود که تا آنموقع اصلا آن را بلد نبودم.

نمی دانید چقدر مصاحبت با آدمی که خوب وزیبا صحبت می‌کند لذت بخش است ؛ حس پرواز به آدم دست می‌دهد !



چیز دیگری که می‌خواستم برایتان بنویسم  محبت و دوستی بی قید وشرط است .

راستش را بخواهید در مدتی که شاگرد مهندس‌رضایی بودم شرایط خانواده ام خیلی مساعد نبود ؛

درواقع خیلی هم نامساعد بود !

یک چیزی شبیه به میدان جنگ شاید کمی هم بیشتر ...

آن روزها من وخانواده ام حال و‌روز خوبی نداشتیم ‌، نه از نظر اقتصادی و نه از نظر روحی ...

برای همین هم راهنمایی کردن و دوستی کردن با من هیچ منفعتی برای آقای‌رضایی نداشت ؛

 اما  با این حال درتمام مدت می‌دانستم باز هم می‌توانم روی کمک ورفاقتش حساب کنم.


آن روزها با خودم فکر می‌کردم اگر من جای آقای رضایی بودم همچین کاری می‌کردم ؟

آیا اگر من بودم برای کسی که توی کنکور مهره‌ی سوخته حساب می‌شود وقت می‌گذاشتم؟

آیا اگر من بودم وقت ارزشمندم را برای گوش دادن به حرف‌های یک دختر بچه‌ی همیشه ناراحت تلف می‌کردم ؟


درتمام مدت هیچ وقت حس نکردم این محبت و دوستی از روی دلسوزی و ترحم است و این برایم قدر تمام دنیا ارزش داشت.



تمام این حرف های زیبا و این دوستی جانانه و آن پندهای به درد بخور چیزهایی هستند که توی روزهای سخت زندگیم برایم حکم معدن الماس را داشتند.

مطمئنم هیچکدامشان را هیچوقت یاد نمی‌رود.



نمی‌دانم معنی ناامیدی ودلشکستگی را می‌دانید یانه ! ولی آن موقع فقط‌ وجود یک دوست خوب ومهربان است که می‌تواند دل را تسلا بدهد.

نمی دانید چه حال خوبی دارد وقتی کسی بدون قضاوت تمام غرغر ها و نق زدن هایت را بشنود آن هم وقتی هیچکس حواسش به تو نیست.


شاید حرف هایم برایتان مسخره و احمقانه بیاید ولی این حرف ها راست ترین وجدی ترین حرفایی هستند که تا به حال گفته ام.


امروز که به گذشته نگاه می‌کنم می بینم چقدر خوب که توی روزهای سختم تنها نبودم ...



پی نوشت :

به تازگی شنیده ام که مهندس رضایی در اثر یک سانحه تصادف دچار آسیب جسمی شده اند؛ امیدوارم به زودی بهبودی کامل حاصل کنند.



نذر کردم گر ازاین غم به در آیی روزی

تا درمیکده شادان و غزلخوان بروم :)




امضا: شاگرد کوچک شما ~زینب 

  • ۹۶/۰۵/۳۰
  • زینب رمضانی

نظرات  (۸)

  • سیدمهدی حسینی
  • خوش به حال استاد که فرصت خدمت به خلق نصیبش شده است و همچنین شاگرد قدرشناسی همچون شما دارد
    پاسخ:
    واقعا زبان ناتوانه از تشکر ...
    وشرمنده ام بابت اینکه بیشتر از این درتوانم نبود برای تشکر ....

    ممنون ازشما بابت کامنت پرمهرتون
    لطف شما زیاد ❤❤
    ناقلا عکس ناصر ما رو گذاشتیا😉
    پاسخ:
    آره دیگه ....

    تو هنوز درگیرشی ؟! بیخیال بابا فرشته ....
  • فاطمه مرادی
  • سایه ی استاد عالی متعالی😄
    پاسخ:
    ایشااالا :)
  • محدثه آخوندی
  • زینب جونی .. هر پست جدیدی که می گذاری و ادم های جدیدیو معرفی میکنی منو یاده یه شخصیت تو زندگیم میندازه ... شبیهه اقای رضایی دوست دوست داشتنیه تورو منم دارم و خواهم داشت ... مشاور تحصیلی امسالم اقای حضرتی که فوق العاده دوسشون دارم و هر جا هستن براشون ارزوی توفیق روزافزون و موفقیت رو دارم
    پاسخ:
    بار الها تو خودت غرق سلامت دارش ...
  • لیلا موسوی
  • اره ان شاءالله هرچی زودتر خوب بشن 😊
    پاسخ:
    Amen
    سلام زینب عزیزم,متنت فوق العاده بود,وجود چنین استاد شایسته و فرهیخته ای 
    توی زندگی همه لازمه,امیدوارم همچنان به نوشتن متنای فوق العاده ادامه بدی درضمن برای استاد رضایی عزیز هم آرزوی تندرستی میکنم....
    پاسخ:
    سلام زینب گلم :)

    بدون شک آشنا شدن با مهندس رضایی یکی از بزرگترین خوش شانسی های منه !
    برای تمام آدم‌های دنیا آرزو می‌کنم توی زندگیشون حتی اگر شده برای یک بار با همچین موجود نازنینی برخورد کنن ..

    برای مهندس رضایی هم آرزوی سلامتی می‌کنم ❤❤
  • لیلا موسوی
  • خوشحالم برات که چنین معلمی داشتی 
    امیدوارم هم تو هم آقای رضایی در همه حال خوب و خوش باشید 
    پاسخ:
    مرسی لیلاجاااان :)

    امیدوارم آقای رضایی زود زود خوب بشن ...


    بهت افتخااااار میکنم دانش آموز و دووست خوووب من❤❤❤
    پاسخ:
    خیلی دوستتون دارم 
    دوست دوست داشتنی من :)
    خوش تیپ ترین معلم دنیا ❤❤❤❤❤



    نذر کردم گر ازاین غم به درآیی روزی
    تا درمیکده شادان وغزلخوان بروم ...

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی