روز نوشته‌های زینب رمضانی

دغدغه‌های ذهن پریشان یک نوجوان جهان سومی

روز نوشته‌های زینب رمضانی

دغدغه‌های ذهن پریشان یک نوجوان جهان سومی

روز نوشته‌های زینب رمضانی

زینب رمضانی یک نوجوان هیجده نوزده ساله است که سعی دارد پس از این همه یادگیری اجباری ، مدتی را برای یادگیری آنچه واقعا به آن عشق می‌ورزد اختصاص بدهد که اتفاقا یکی از آنها ”نوشتن“ است .

همچینن خوب می‌داند نوشتن چیزی نیست که به الهامات درونی وابسته باشد و همانند مهارت های دیگر نیازمند شوروشوق و نظم است .

او نوشتن را راهی برای بیشتر دانستن و بهتر فهمیدن و آدم بهتری بودن می‌داند .

نوشته هایش را در وبلاگی محقر منتشر می‌کند به امید آنکه خریداری بیابد ...

دلش می‌خواهد روزی به اندازه‌ی داستایوسکی ماهر و معروف شود :)

بایگانی
آخرین نظرات

آخر مجلس

يكشنبه, ۲۲ مرداد ۱۳۹۶، ۰۶:۰۵ ب.ظ




ما سینه زدیم بی صدا باریدند 

از هرچه که دم زدیم آن‌ها دیدند

ما مدعیان صف اول بودیم 

از آخرمجلس شهدا را چیدند




اینو همینجوری برای دل خودم نوشتم ...
برای من این شعر یادآور خاطرات دلنشینیه ❤❤



  • ۹۶/۰۵/۲۲
  • زینب رمضانی

نظرات  (۵)

واقعا عالیه متنا و شعرها,زینب جان گفتی نمیدونی رضایت بدی برای رفتن همسرت 
.کاملا حق با توإ ما شک و تردید داریم چون ما هنوز به اون درجه ی والای ایمان و 
دل کندن از تعلقات زندگی نرسیدیم لیاقت میخواد رسیدن به چنین درجهی رفیعی.



و اینجاست که یاد این جمله ی نفیس میفتم,,کجایند مردان بی ادعا...,,
پاسخ:
من هنوز جوابی برای این سوال پیدا نکردم .. 

دنیای اونا هنوز برام پر از ابهامه
  • لیلا موسوی
  • دوست دارم شبیه آنها باشم... 
    شبیه کلمه ای که خدا دوست دارد.. شهید.. 
    پاسخ:
    من هنوز در تردیدم که اگر همسرم یا برادرم خواستند بروند رضایت خواهم  داد یا نه ؟

    واین تفاوت ماست با کسانی که رستگار می‌شوند

    آنها شک به دلشان راه ندادند و ما هنوز تردید داریم
  • محدثه آخوندی
  • ما را ز خاندان کرم آفریده‌اند

    یک موج از تلاطم یم آفریده‌اند

    ما را فدائیان پسرهای فاطمه

    ما را شهید میر و علم آفریده‌اند

    ما را به اعتبار عنایات فاطمه

     گریه کنان حضرت غم آفریده‌اند

    بهر بریدن سر اولاد عمروعاص

    در جان ما غرور و غژم آفریده‌اند

    هر یک ز ما حریف دو صد لشکر یزید !

    زین روز شیعه عده کم آفریده‌اند

    دجال ها و حرمله ها را مهاجم و ...

    ... ما را " مدافعان حرم " آفریده‌اند

    ...

    سید علی خامنه ای پیر عشق گفت:

    " فریاد را علیه ستم آفریده اند "

     

    پاسخ:
    عااااااالی بود عزیزم عاااااالی 

    نمیدونی چقدر خوشحالم کردی عزیزدلم :)


    ایشالا طیون دا قیزیم
  • امیر حدیدی
  • آزرده دل از کوی تو رفتیم و 
    نگفتی
    کی بود ؟
    کجا رفت ؟
    چرا بود و چرا نیست ؟
    پاسخ:
    چقدر زیبا و تاثیر گذار بود ....

    چرا بود وچرا نیست ؟؟
  • مصطفی احمدی روشن
  • مرد آرام بی حاشیه اما متین وعالم وفعال پر جنب جوش شهر ما بی هیاهو بار سفر بر بست تا داغ نبودش همه ما را دوباره زنده کند...
    محسن جان حالا عکس تو کنار عکس مصطفی عزیزم زینت دیوار اتاقم بشود...
    چشمان و نگاه تو مانند مصطفی حرف های ناگفته زیادی دارد... .
    این دونگاه مرا خواهند کش سومین برادر شهیدم... .
    خواهرت را فراموش نکن من بیش از همیشه محتاج نگاهم...
    پاسخ:
    زهرای عزیزم چقدر خوشحالم اینجا نظرت رو می‌بینم ...

    شهید حججی کسی بودن که ما با اینکه می‌شناختیمشون ولی نمی‌شناختیمشون ...



    مصطفی تا بود کارش غیر شیدایی نبود ...

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی