روز نوشته‌های زینب رمضانی

دغدغه‌های ذهن پریشان یک نوجوان جهان سومی

روز نوشته‌های زینب رمضانی

دغدغه‌های ذهن پریشان یک نوجوان جهان سومی

روز نوشته‌های زینب رمضانی

زینب رمضانی یک نوجوان هیجده نوزده ساله است که سعی دارد پس از این همه یادگیری اجباری ، مدتی را برای یادگیری آنچه واقعا به آن عشق می‌ورزد اختصاص بدهد که اتفاقا یکی از آنها ”نوشتن“ است .

همچینن خوب می‌داند نوشتن چیزی نیست که به الهامات درونی وابسته باشد و همانند مهارت های دیگر نیازمند شوروشوق و نظم است .

او نوشتن را راهی برای بیشتر دانستن و بهتر فهمیدن و آدم بهتری بودن می‌داند .

نوشته هایش را در وبلاگی محقر منتشر می‌کند به امید آنکه خریداری بیابد ...

دلش می‌خواهد روزی به اندازه‌ی داستایوسکی ماهر و معروف شود :)

بایگانی
آخرین نظرات

زینب رمضانی درسال 1377 هجری شمسی در نجف آباد دیده به جهان گشوده و دوسال است دراصفهان زندگی می‌کند.


حدود یک سال افتخار داشته که  در خدمت دوستان در موسسه سردارکاظمی نجف آباد باشد و شروع فعالیت های مربوط به خواندن و نوشتن را از آنجا می‌داند.


و پس از طی کنکور به فکر کاشتن دانه هایی افتاده است به امید اینکه در آینده ای نه چندان دور از تک تک دانه هایی که کاشته درختانی رشد کنند که سایه‌ای باشند روی سر خستگی و گرفتاری دیگران ...


یکی از این  دانه ها تقویت مهارت نوشتن است که برای انجام آن شروع کرده به نوشتن و نوشتن و نوشتن

 و چون میل زیادی به دیده شدن دارد نوشته هایش را در وبلاگی محقر منتشر می‌کند به امید آنکه خریداری پیدا کند .



در دبیرستان ریاضی خوانده و هم اکنون دانشجوی مهندسی مکانیک بیوسیستم دانشگاه صنعتی اصفهان است .


عاشق صحبت کردن درجمع است و به مطالعه‌ی کتاب ها ونوشته های مختلف علاقه‌ی عجیبی دارد .


روز تولدش هم خیلی برایش مهم است و دوست دارد همه آن را به خاطر بسپارند( پنجم اسفندماه مصادف با روز مهندسی!)


او حتی تصمیم دارد دوران کهنسالی را درشیراز بگذراند ولی آرزویش برای دوران جوانی این است که حداقل یکبار به ایتالیا سفرکند وطعم محشر پاستای ایتالیایی را دررستوران های چند ستاره‌ی رم بچشد .



روانشناسی را دوست دارد و عاشق انریکه ایگلسیاس و جانی دپ است و آثارشان را به دقت دنبال می‌کند.


  همچنین معتقد است آدم باید مورد علاقه‌هایش را مشخص کند تا کلاه سرش نرود 

مثلا شهر مورد علاقه ، آشپز مورد علاقه ، ماشین مورد علاقه و ...




دیگر چیزی به ذهنم نمی‌رسد

اگر سوالی هست می‌توانید ایمیل بزنید وبپرسید.



این که یک روز ’مهندس‘ برود در پی شعر 

سرو سریست که با زلف پریشان دارد 





امضا : زینب رمضانی