روز نوشته‌های زینب رمضانی

دغدغه‌های ذهن پریشان یک نوجوان جهان سومی

روز نوشته‌های زینب رمضانی

دغدغه‌های ذهن پریشان یک نوجوان جهان سومی

روز نوشته‌های زینب رمضانی

زینب رمضانی یک نوجوان هیجده نوزده ساله است که سعی دارد پس از این همه یادگیری اجباری ، مدتی را برای یادگیری آنچه واقعا به آن عشق می‌ورزد اختصاص بدهد که اتفاقا یکی از آنها ”نوشتن“ است .

همچینن خوب می‌داند نوشتن چیزی نیست که به الهامات درونی وابسته باشد و همانند مهارت های دیگر نیازمند شوروشوق و نظم است .

او نوشتن را راهی برای بیشتر دانستن و بهتر فهمیدن و آدم بهتری بودن می‌داند .

نوشته هایش را در وبلاگی محقر منتشر می‌کند به امید آنکه خریداری بیابد ...

دلش می‌خواهد روزی به اندازه‌ی داستایوسکی ماهر و معروف شود :)

بایگانی
آخرین نظرات

در این صفحه اشعاری را خواهید یافت که به تازگی می‌خوانم ...


این صفحه را هر چند وقت یکبار با شعرهایی که به تورم می‌خورند بروز خواهم کرد ...


اگر اهل دل هستید بسم اللّٰه ....



شعر 1 :

یک دست جام باده و یک دست زلف یار

رقصی چنین میانه‌ی میدانم آرزوست


شعر 2 :

ره آسمان درون است پر عشق را بجنبان

پر عشق چون قوی شد غم نردبان نماند 


شعر 3 :

مثل تو نیست که نیست 

ماه پیشانی محض

یک نفر مثل تو خندید مرا ریخت به هم 

منطق عشق همین است 

پریشانی محض



شعر 4 :

از پاسخ من معلمان آشفتند

وز حنجره شان هرچه درآمد گفتند 

اما به خدا هنوز هم معتقدم

از جاذبه‌ی تو سیب ها می‌افتند ...


شعر 5 :

من مهندس گشته ام راه دلت پیدا کنم

ورنه بایک شغل ساده می‌شود خورد و نمرد ❤❤


...