روز نوشته‌های زینب رمضانی

دغدغه‌های ذهن پریشان یک نوجوان جهان سومی

روز نوشته‌های زینب رمضانی

دغدغه‌های ذهن پریشان یک نوجوان جهان سومی

روز نوشته‌های زینب رمضانی

زینب رمضانی یک نوجوان هفده هیجده ساله است که به تازگی از دغدغه‌های کنکور ومتعلقاتش فارغ شده و سعی دارد پس از این همه یادگیری اجباری ، مدتی را برای یادگیری آنچه واقعا به آن عشق می‌ورزد اختصاص بدهد که اتفاقا یکی از آنها ”نوشتن“ است .

همچینن خوب می‌داند نوشتن چیزی نیست که به الهامات درونی وابسته باشد و همانند مهارت های دیگر نیازمند شوروشوق و نظم است .

او نوشتن را راهی برای بیشتر دانستن و بهتر فهمیدن و آدم بهتری بودن می‌داند .

نوشته هایش را در وبلاگی محقر منتشر می‌کند به امید آنکه خریداری بیابد ...

دلش می‌خواهد روزی به اندازه‌ی داستایوسکی ماهر و معروف شود :)

بایگانی
آخرین نظرات

پیش نوشت :
حتما شما هم زیاد شنیده اید افرادی که دائم با عدد ورقم و تیر وستون و تراز و امثالهم سروکار دارند ، احساس سرشان نمی‌شود وهمه چیز را صفر ویک می‌بینند و با یک من عسل هم نمی‌شود خوردشان .
می‌خواهم بگویم کاملا درست شنیده اید :)
ولی علم آمار می‌گوید :
’’ در هر جامعه‌ی آماری تعدادی از اعضا به عنوان استثنا شناخته می‌شوند و برای گزارش ویژگی های یک جامعه از ذکر خصوصیت های اعضای استثنا صرف نظر کرده و ویژگیهای غالب را بر می‌شمریم . ‘‘
صحبت بالا درمورد جامعه‌ی مهندسان هم صدق می‌کند و من در ادامه‌ی سلسله متن های ’ باسوادتر شدن من ‘ قصد دارم درمورد اعضای استثنای دانشگاه صنعتی اصفهان برایتان بنویسم .
  • زینب رمضانی

پیش نوشت :
در پست قبلی برایتان از اردویی که در دانشگاه برای دانشجویان جدید الورود برگزار شده بود نوشته بودم ؛ در ادامه‌ی متن ’ باسوادتر شدن من ‘ قصد دارم درمورد تجربیات اولین روز دانشجو بودنم برایتان بنویسم .


روزی که از اردو برگشتم آنقدر خسته شده بودم که قدم‌های آخر را به سختی بر می‌داشتم .‌ولی با این حال چند قلم جنس ضروری بودند که باید می‌خریدمشان و به جز همان روز هم فرصت دیگری نداشتم ؛ شارژر تبلتم خراب شده بود و راپید هایم هم ته کشیده بودند ؛ کلاسورم هم برگه لازم داشت !
  • زینب رمضانی
                         

صدای پای محرم به گوش می‌رسد ...
عاشورایی دیگر درراه است



سر حسین ’ علیه السلام‘ دوباره بالای نیزه خواهد رفت
عباس’علیه‌السلام‘ باز دوباره جانباز خواهد شد
زینب ’سلام الله علیها‘ دوباره خطبه‌ی آتشین ایراد خواهد کرد 



و باز تاریخ تکرار می‌شود ...

کل یومٍ عاشورا
کل ارضٍ کربلا 



یِــل یاتار
طــوفان یاتار
یاتماز حسـیـنـیـن پـَـرچـمـی ...
  • زینب رمضانی

پیش نوشت :
دانشگاه رفتن برایم هدفی بود که مدت زیادی برایش تلاش کردم و به قول خودم رمقم کشیده شد تا پذیرفته شدم ؛ سری نوشته‌هایی که در باب باسوادتر شدن می‌نویسم درباره‌ی تجربیات من در دانشگاه است .


باسواد تر شدن من هم داستان‌های مخصوص به خودش را داشت و از همان شبی که نتایج را اعلام کردند تا همین لحظه‌ای که درحال نگارش این سطور هستم ، دقیقه ای نبوده که اتفاق جالبی تویش نیفتاده باشد و به قول نیایش : ’ چقدر همه چیز حیرت‌زده‌ کننده است ! ‘
  • زینب رمضانی
عکس های زیر مربوط به روستای ماست .
روستای یاسه چای که در حاشیه‌ی زاینده رود قرار گرفته و منظره‌ی حیرت انگیزی دارد .
روستایی که به روستای بدون کوچه‌ی ایران معروف است .
  • زینب رمضانی



شما را نمی‌دانم ولی برای من روز تولدم مهم ترین روز دنیاست ! 
  • زینب رمضانی


وارد بازار کفش فروش‌ها که می‌شوی کلی کفش جورواجور می‌بینی !
ازکفش چرم ایتالیایی که مخصوص از ما بهتران است گرفته تا کتانی و کفش پاشنه‌دار و یا این کفش‌های ده-پانزده هزار تومانی .
من که توی زندگیم کفش گران‌تر از صدوپنجاه هزارتومان نپوشیده ام ؛ نه اینکه دلم نخواهد ها ، نه ! یعنی راستش قبل از اینکه پول دستم بیاید آنقدر برایش چاله می‌کنم که فرصت به کفش خریدن نمی‌رسد .
  • زینب رمضانی